تفاوت ذهن با آینه :در آینه فقط صورت مبصرات نقش می بندد .نسبت به تصویری که در آن نقش می بندد فاقد شعور و آگاهی است .همچنین قدرت دخل و تصرف در امور را ندارد.ولی در ذهن علاوه بر صورت مبصرات "صورت مزه ها بوها معقولات محسوسات نیز نقش می بندد.ذهن دارای شعور است قدرت تصرف در امور را داردکه می تواند امور را در خود منعکس کند در حالیکه آینه نمی تواند و امکان مخلوط کردن هر ماده در ذهن امکان پذیر است . علم :العلم هو صورت حاصله من شیئ عند العقل علم همان صورت حاصل نزد عقل است . انواع علم :علم حصولی و علم حضوری .علم حصولی صورت معلوم نزد عالم (علم با واسطه )به دو قسمت تصور وتصدیق تقسیم می گرددکه در تصور :صورت ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی نباشد در تصدیق اسناد چیزی به چیز دیگر باشد یا سلب چیزی از چیز دیگر باشد (رابطه سلبی یا ایجابی) علم حضوری خود معلوم نزد عالم حاضر باشد(بی واسطه)خشم "شادی " اجزای هر تصدیق :دارای سه تصور می باشد "موضوع محمول ونسبت حکمیه انواع هر تصور و تصدیق :به دو قسمت بدیهی (ضروری*)غیر بدیهی (اکتسابی)تصور و تصدیقی که بدیهی باشند خود به خود روشن هستند و نیاز به اثبات ندارنداما تصور و تصدیق اکتسابی نیاز به اثبات دارند . نمونه هایی از تصور وتصدیق بدیهی :سردی (تصور بدیهی )یخ سرد است 0تصدیق بدیهی) اکتسابی (ماه)زمین کروی است .رابطه بدیهی و معلوم هر بدیهی معلوم است بعضی بدیهی ها معلوم اند و بعضی دیگر نیستند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:17  توسط الهام برکشاهی
|
کار های ماکس وبر:مطالعات روش شناختی انتقادی و فلسفی که بررسی روح موضوع و روش علوم انسانی (تاریخ وجامعه شناسی)آثار وی در این باب:مقالاتی در باره نظریه علم آثار تاریخی به معنی خاص کلمه (روابط تولید در کشاورزی عهد باستان <تاریخ اقتصاد عمومی >کارهای مربوط به جامه شناسی دین (اخلاق پروتستان و روح سسرمایه داری )4-رساله جامعه سناسی عمومی اش:اقتصاد در جامعه)نظریه علم:تمام دانشها در مقدمه با یک طبقه بندی آغاز می شود.و سلسله مراتبی که در علوم هست بر مبنای کیفیت صورت می گیرد .اصولا علوم با مفاهیم کلی سرو کار داردمانند مفهوم خانه راه دیوار بعضی طبقه بندی ها بر تقابل های دو تایی مبتنی است .تقابل های عقلانی معطوف به هدف و ارزش .عقلانی معطوف به هدف آن است که فرد بر مبنای هدفی که برایش مهم است تصمیم می گیرد مانند پول در آوردن به منظور تامین ماش یا ازدواج کردن به منظور حفظ عفاف .کنش عقلانی معطوف به ارزش آنست که فرد عملی را بر مبنای یک ارزش که عقلانی نیز می باشد انجام می دهد مانند کمکهای انسان دوستانه به کشوری که در آن زلزله رخ داده است.راهپیمایی روز قدس در ایران علیه اسرائیل کنش های غیر عقلانی بر دو قسمت تقسیم می شوند کنش سنتی و کنش انفعالی یا عاطفی :کنش سنتی که بر مبنای آداب ورسوم و عرف یا عادت انجام می گیرد مانند مراسم چهارشنبه سوری در ایران یا جشن رنگها در هندوستان کنش انفعالی بر اساس عاطفه یا خلق فاعل صورت می گیرد مانند در آغوش گرفتن فردی که ناراحت است .حرکت انسان رفتار نامیده می شود این حرکت گاه معنا دار است گاه بی معنا به حرکت معنا دار کنش گویندکنش یا عمل به دو قسمت تقسیم می شود اجتماعی و غیر اجتماعی حال هر کدام از این دو به دو قسمت عقلانی و غیر عقلانی تقسیم می شودهر کنشی از نظر شیوه و انگیزه تقسیم بندی شده است برنامه ریزی مصداق واضحی از عقلانی بودن است.تمام کنشها را باید از نظر گاه خود فاعل شناسایی کنیم تفهیم کنش عقلانی معطوف به پی بردن به ساخت معقول آن کنش است.شکل تفسیر وبر از دوران معاصر تابع تقسیم بندی وی از کنش هاست و این به دلیل عقلانی بودن است که ویژگی ذاتی جهان است شاید این خصیصه به دلیل آن است که در دوران معاصر کنش های معطوف به هدف افزایش یافته اند مانند عقلانی بودن یک بنگاه اقتصادی واین به دلیل همبستگی علم و سیاست یا مستقل بودن آنها نسبت به هم باشد کنش دانشمند یک کنش معطوف به هدف است هدف دانشمند هم رسیدن به روابط علی و معلولی است از همین رو پژوهش علمی مصداقی ناب برای کنش عقلانی معطوف به هدف است. هدف هم حقیقت می باشد /ملاک سنجش صحت نتایج یک پژوهش مهم :روش آن درست بوده است یانه معیار هر مساله در علم متد است و این متد باید درست باشد علم بنا به تعبیر وبر جنبه ای از پیشرفت عقلانیت است که ویژگی ذاتی و درونی جوامع غربی است یعنی به نظر وبر جوامع غربی به حدی از عقلانیت رسیده اند که تین ویژگی برای آنه ذاتی شده است علم تاریخ و جامه شناسی دوران ما خود جلوه ای از جامعه عقلانی است یعنی هر جا جامعه شناسی هست عقلانیت هم هست . علم عقلانی و اثباتی که وبر به آن علقه مند است"جزئی از کل جامع فرایند تاریخی پیشرفت عقلانیت را تشکیل می دهد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:37  توسط الهام برکشاهی
|
بنام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست تکلیف درس نظریه ها زیر نظر استاد گرامی جناب آقای صدیق اورعی کانت وماکس وبر هدف کنت :آفرینش علم طبیعی جامعه به منظور تبیین گذشته نوع بشر و همچنین پیش ینی مسیر آینده بود.وی همچنین می کوشید شرایط لازم برای استواری جامعه را در هر زمان مشجص تارخی تعیین کند .دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او :بررسی پویایی اجتماعی (تحرک)و ایستایی جامعه (رکود)یا همان پیشرفت ونظم تصور کنت این بود که جامعه بشری را باید با همان روش عینی و تجربی که جهان طبیعت را بررسی می نماییم باید تبیین کرد یعنی جامعه بشری هم تابع قوانین بنیادی لست.به این معنا که دانش مندان طبیعی در زمان او جستجوهای بیهوده علل غایی را کنار گذاشته وبه روابط دگرگونی نا پذیر توالی و همانندی رسیده بودند . علم در زمان وی :تنها وسیه موجه خود را استدلال و مشاهده (روش تجربی )قرار داده بود .اعتقاد آنها این بود که واقعیت ها را باید با راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد علی رغم آنکه نظریه علمی بر واقیتهای مشاهده شده استوار است .ابتدا کنت به جامعه شناسی عنوان فیزیک اجتمتعی داد اما از انجاییکه این عنوان قبلا توسط آمار شناس بلژیکی آدولف کلتر بکار رفته بود وی اصطلح جامعه شناسی را به کار برد .این علم پرداخته او نه تنها در روش تجربی و مبانی معرفت شناختی بلکه در کارکرد هایش نیز می باید از الگوی علوم طبیعی تبعیت کند یعنی این اجتماعی برای بشر باید نفع عینی و بیرونی داشته باشد و برای همگان مشهود باشد انسان به منظور غلبه بر دگرگونی های محیط غیر انسانی باید قوانین حاکم بر طبیعت را شناسایی کند . کنت :علم پیش بینی به بار می اورد و پیش بینی کنش .ایجاد کنش اجتماعی سودمند از طریق قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری .پیش نگری علمی تا آن زمان که انسان همچنان باور داشته باشد که رویدادهای اجتماعی هم چنان بر اثر یک سلسه از عوامل تصادفی به وجود می آید امکان پذیرنخواهد بود.و همچنین تا آن زمان که اعتقاد نداشته باشد که کنش اجتماعی نیز از قانون پیروی می کند به کنش هماهنگ در بهبود زندگی دست نخواهد یافت .در قلمرو اجتماعی کار علم مانند سایر علوم تبیین پدیده هاست .به منظور این کار :باز شناسی قوانین پدیده های اجتماعی لازم می نماید. مبنای آموزش های کنت:هیچ چیز مطلقی نیست همه چیز نسبی است تاکید او بر پیشرفت مداوم بشری وخصلت تکمیلی کار علمی است .این به معنای نفی اقتدار نیست . روش های تحقیق:وظیفه جامعه شنلسی توضیح قوانین پیشرفت ونظم اجتماعی .اما با چه وسایلی !مشاهده آزمایش ومقایسه . مشاهده :جستجوی بی قاعده واقعیت ها نیست بلکه نگریستن مشاهده گر به راهنمایی یک نظریه ی مقدماتی است.مشاهده اگر از قوانین ثابت وپویای پدیده ها تبعیت کند وجه علمی خواهد داشت . آزمایشگری :در صورت آشفته شدن مسیر عادی یک پدیده به طور مشخص امکان پذیر است .اما روش تحقیق علمی که در جامعه شناسی اهمیت دارد:روش مقایسه است به علت محو روحیه مطلق گرایی ودر هم کوبیدن آئین های سفسطه آمیز نقش عمده داشت.در اینجا روش چهارمی به وجود می آید روش تاریخی :مقایسه تاریخی حالت های متوالی بشریت که جان کلام تحقیق جامعه شناسی است. قانون پیشرفت بشر کنت با به کار بستن آنچه که خود روش مقایسه علمی در گذشت زمان نامیده بود به مفهوم بنیادی خویش دست یافت .قانون پیشرفت بشر یا قانون سه مرحله ای تکامل ذهن بشر به قرینه ی تکامل ذهن فردی صورت گرفته است .یعنی پیشرفت جنبه ذهنی بشر منوط به تکامل ذهن فرد بوده است از همین روست که اونتو ژنی (تحول ارگانیسم فردی بشر )یاد آور فیلوژنی (تحول گروههای بشری)است .کنتا در اینجا همه چیز را از دریچه تجربه نگریسته است و پیشرفت گروه های بشری مشروط به دگرگونی ساختمان فردی بشر دانسته است . سه مرحله از دیدگاه کنت :وضع خدا شناسی (افسانه ای)وضع ما بعد الطبیعه ای (تجربی)علمی (اثباتی) هر یک از این سه مرحله وابسته به مرحله قبل است .قرینه آنها در تحول سازمان اجتماعی انواع سازمان ها و واحد های اجتماعی و اوضاع مادی زندگی بشر رخ می دهد یعنی به موازات ایجاد تغییر در تحول ذهنی سازمان اجتماعی و زندگی مادی بشر نیز تحول می یابد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:33  توسط الهام برکشاهی
|
بنام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست تکلیف درس نظریه ها زیر نظر استاد گرامی جناب آقای صدیق اورعی کانت وماکس وبر هدف کنت :آفرینش علم طبیعی جامعه به منظور تبیین گذشته نوع بشر و همچنین پیش ینی مسیر آینده بود.وی همچنین می کوشید شرایط لازم برای استواری جامعه را در هر زمان مشجص تارخی تعیین کند .دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او :بررسی پویایی اجتماعی (تحرک)و ایستایی جامعه (رکود)یا همان پیشرفت ونظم تصور کنت این بود که جامعه بشری را باید با همان روش عینی و تجربی که جهان طبیعت را بررسی می نماییم باید تبیین کرد یعنی جامعه بشری هم تابع قوانین بنیادی لست.به این معنا که دانش مندان طبیعی در زمان او جستجوهای بیهوده علل غایی را کنار گذاشته وبه روابط دگرگونی نا پذیر توالی و همانندی رسیده بودند . علم در زمان وی :تنها وسیه موجه خود را استدلال و مشاهده (روش تجربی )قرار داده بود .اعتقاد آنها این بود که واقعیت ها را باید با راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد علی رغم آنکه نظریه علمی بر واقیتهای مشاهده شده استوار است .ابتدا کنت به جامعه شناسی عنوان فیزیک اجتمتعی داد اما از انجاییکه این عنوان قبلا توسط آمار شناس بلژیکی آدولف کلتر بکار رفته بود وی اصطلح جامعه شناسی را به کار برد .این علم پرداخته او نه تنها در روش تجربی و مبانی معرفت شناختی بلکه در کارکرد هایش نیز می باید از الگوی علوم طبیعی تبعیت کند یعنی این اجتماعی برای بشر باید نفع عینی و بیرونی داشته باشد و برای همگان مشهود باشد انسان به منظور غلبه بر دگرگونی های محیط غیر انسانی باید قوانین حاکم بر طبیعت را شناسایی کند . کنت :علم پیش بینی به بار می اورد و پیش بینی کنش .ایجاد کنش اجتماعی سودمند از طریق قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری .پیش نگری علمی تا آن زمان که انسان همچنان باور داشته باشد که رویدادهای اجتماعی هم چنان بر اثر یک سلسه از عوامل تصادفی به وجود می آید امکان پذیرنخواهد بود.و همچنین تا آن زمان که اعتقاد نداشته باشد که کنش اجتماعی نیز از قانون پیروی می کند به کنش هماهنگ در بهبود زندگی دست نخواهد یافت .در قلمرو اجتماعی کار علم مانند سایر علوم تبیین پدیده هاست .به منظور این کار :باز شناسی قوانین پدیده های اجتماعی لازم می نماید. مبنای آموزش های کنت:هیچ چیز مطلقی نیست همه چیز نسبی است تاکید او بر پیشرفت مداوم بشری وخصلت تکمیلی کار علمی است .این به معنای نفی اقتدار نیست . روش های تحقیق:وظیفه جامعه شنلسی توضیح قوانین پیشرفت ونظم اجتماعی .اما با چه وسایلی !مشاهده آزمایش ومقایسه . مشاهده :جستجوی بی قاعده واقعیت ها نیست بلکه نگریستن مشاهده گر به راهنمایی یک نظریه ی مقدماتی است.مشاهده اگر از قوانین ثابت وپویای پدیده ها تبعیت کند وجه علمی خواهد داشت . آزمایشگری :در صورت آشفته شدن مسیر عادی یک پدیده به طور مشخص امکان پذیر است .اما روش تحقیق علمی که در جامعه شناسی اهمیت دارد:روش مقایسه است به علت محو روحیه مطلق گرایی ودر هم کوبیدن آئین های سفسطه آمیز نقش عمده داشت.در اینجا روش چهارمی به وجود می آید روش تاریخی :مقایسه تاریخی حالت های متوالی بشریت که جان کلام تحقیق جامعه شناسی است. قانون پیشرفت بشر کنت با به کار بستن آنچه که خود روش مقایسه علمی در گذشت زمان نامیده بود به مفهوم بنیادی خویش دست یافت .قانون پیشرفت بشر یا قانون سه مرحله ای تکامل ذهن بشر به قرینه ی تکامل ذهن فردی صورت گرفته است .یعنی پیشرفت جنبه ذهنی بشر منوط به تکامل ذهن فرد بوده است از همین روست که اونتو ژنی (تحول ارگانیسم فردی بشر )یاد آور فیلوژنی (تحول گروههای بشری)است .کنتا در اینجا همه چیز را از دریچه تجربه نگریسته است و پیشرفت گروه های بشری مشروط به دگرگونی ساختمان فردی بشر دانسته است . سه مرحله از دیدگاه کنت :وضع خدا شناسی (افسانه ای)وضع ما بعد الطبیعه ای (تجربی)علمی (اثباتی) هر یک از این سه مرحله وابسته به مرحله قبل است .قرینه آنها در تحول سازمان اجتماعی انواع سازمان ها و واحد های اجتماعی و اوضاع مادی زندگی بشر رخ می دهد یعنی به موازات ایجاد تغییر در تحول ذهنی سازمان اجتماعی و زندگی مادی بشر نیز تحول می یابد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:33  توسط الهام برکشاهی
|