تکلیف 6 از کتاب مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی
فلسفة ارزش با نظرية كنش رابطهاي دقيق دارد.
ماكس وبر از آن گروه جامعهشناسان است كه از «سرخوردگان سياست»اند و تمايل ارضا نشدة آنان در زمينة عمل يكي از انگيزههاي كوشش علميشان به شمار ميرود.
وبر فلسفه ارزشها را از کانت گرفته است.
ارزشها با تصميمهاي بشري ايجاد ميشوند
دو واقعيت علم و ارزش، با هم تفاوتي بنيادي دارند.
ذات علم :تبيعت آگاهي از پديدههاي واقعي است
ذات ارزش انتخاب و تصديق آزادانه است.
ارزشها نه در دادههاي محسوس وجود دارند و نه در وراء دادههاي محسوس، ارزشها با تصميمهاي بشري ايجاد ميشوند
آفرينش ارزشها، پديدهاي اجتماعي است، اما پديدهاي تاريخي هم هست.
جهان ارزشی هر یک از ما جهانی است در عین حال جمعی و فردی
. آفرينش ارزشها، پديدهاي اجتماعي است، اما پديدهاي تاريخي نيز هست. در داخل هر جامعه، تعارضهائي مابين گروهها، احزاب و افراد به وجود ميآيد. جهان ارزشي هريك از ما نهايتاً جهاني است در عين حال جمعي و فردي
كار مورخ عبارتست از درك معنائي كه آدميان براي هستي خود پذيرفتهاند
وبر دستگاههاي اجتماعي و فكري را به خاطر ويژگيهاي خاص هريك از آنها دنبال ميكند
در جواب پارتو، نظر وبر اين خواهد بود كه طبقات بازماندهها باشد پاسخگوي گرايشهاي پايندة طبيعت بشري باشند، كار مورخ عبارتست از درك معنائي كه آدميان براي هستي خود پذيرفتهاند، و درك شيوهاي كه بدان وسيله با شر مقابله كردهاند، و نحوة تلفيقي كه بدينسان مابين خودپرستي و از خودگذشتگي پديد آوردهاند
. همة اين دستگاههاي معنائي يا ارزشي، خصلتي تاريخي دارند، يعني به دليل خصوصيت خود و به لحاظ همين خصوصيت دستگاههائي متعدد، گوناگون و جالباند. به عبارت ديگر، پارتو، در جستوجوي عنصر ثابت است و حال آنكه وبر دستگاههاي اجتماعي و فكري را به خاطر ويژگيهاي خاص هريك از آنها دنبال ميكند. موضوع شورانگيز براي وبر اينست كه مقام دين را در جامعهاي خاص تعيين كند و سلسله مراتب ارزشهاي پذيرفته در يك دوره يا در يك اجتماع معين را نشان دهد
. به عقيدة ماكس وبر، تنازع عقلي بنيادي كنش عبارتست از كشاكش اخلاق مسئوليت، و اخلاق اعتقاد؛ يعني ماكياول از يك سو، و كانت از سوي ديگر. اخلاق مسئوليت (Verantwortungsethik) همانست كه مرد عمل ناگزير از به كار بستن آنست.
. اخلاق مسئوليت، كنش را با معيار «وسائل ـ هدفها» تفسير ميكند
منظور از اخلاق مسئوليت عبارت از پذيرش هر نوع وسيلهاي به شرط كارآئي آن باشد، هيچكس چنين اخلاقي را تا به آخر دنبال نخواهد كرد
اين را هم اضافه كنيم كه اخلاق مسئوليت، از آنجا كه براساس جستوجوي وسائلي متناسب با هدف، هدفهائي كه هنوز نامعيناند، تعريف ميشود، به خودي خود كافي نيست.
ارزشهاي گوناگوني كه ما ميتوانيم بدانها بگرويم همه در اجتماعاتي بشري شكل گرفتهاند، كه چون اجتماعاتي مجزا از هم هستند، خودبهخود با يكديگر در تعارضاند.
ماكس وبر، در واقع، همان سنت هابز را كه عبارت از قبول حكمفرمائي وضع طبيعي مابين جوامع سياسي بود، از سر ميگيرد.
، نظرية عدالت هم در انديشة وبر چنانست كه واجد تنازعي بنيادي است.
. ارزشها ميتوانند از نظر تاريخي با هم ناسازگار باشند نه تنها از اين لحاظ كه يك جامعة معين قادر به اينكه ارزشهاي نيرومندي نظامي، عدالت اجتماعي و فرهنگي را با هم تأمين كند نيست، بل، از اين لحاظ كه تحقق برخي از ارزشهاي زيبائيشناختي ممكن است با تحقق بعضي از ارزشهاي اخلاقي منافات داشته باشد. تحقق بعضي از ارزشهاي اخلاقي ممكن است مخال با تحقق برخي از ارزشهاي سياسي باشد.
«بيهوده وقت خود را تلف ميكنيد كه به سنديكاليست مؤمن به حقانيت اخلاق اعتقاد بقبولانيد كه كنش او نتيجهاي جز افزايش احتمالهاي واكنش از سوي ارتجاع، و به تأخير افتادن اقدام طبقة خود او و بندگي بيشتر براي آن طبقه ندارد، چرا كه استدلالهاي شما را باور نخواهد كرد. هنگامي كه نتائج يك عمل كه براساس اعتقاد محض صورت گرفته، نتائجي نامطلوباند، طرفدار اخلاق اعتقاد، مسئوليت آنرا به فاعل كنش نسبت نخواهد داد، بلكه به جهان، به حماقت آدميان يا حتي به ارادة الاهي كه آدميان را چنين خلق كرده است نسبت ميدهد.» (دانشمند و مرد سياسي، ص187).
روشن است كه اخلاق اعتقاد نميتواند اخلاق دولت باشد.
. ما، در عمل، بويژه در عمل سياسي، درگير كششي دوسويه، و حتي بايد گفت درگير تمايل به كشش از سوي دو حالتايم
ماكس وبر هم به اين هر دو جنبه در عين حال توجه داشت، چرا كه از يك سو ميگفت: «هر دو دستور اخلاقي با هم در تضادي جاودانهاند كه ما به كمك وسائل مأخوذ از اخلاقي كه فقط مبتني بر خود اخلاق است و لاغير امكان غلبه بر آن را نداريم.» ، و از سوي ديگر مينوشت: «اخلاق اعتقاد و اخلاق مسئوليت با هم متناقض نيستند، بلك همديگر را تكميل ميكنند و مجموع آنهاست كه انسان اصيل، يعني انساني را كه ميتواند مدعي رسالت سياسي باشد ميسازد.» (دانشمند و مرد سياسي، ص199).
جامعهشناسي دين
اخلاق اعتقاد، در انديشة وبر، يكي از مظاهر ممكن يك حالت ديني است.
اخلاق اعتقاد همان نوع اخلاقي است كه از موعظه بر بالاي كوه مستفاد ميشود.
صلحجوئي مبتني بر اعتقاد، فقط هنگامي توجيهپذير است كه بر تصوري كلي از جهان استوار باشد. درك هر حالت روحي مستلزم داشتن استنباطي كلي از هستي است كه محرك فاعل كردار و تشكيلدهندة تجربة زندگي اوست.
اينست نقطههاي شروع مطالعات وبر در جامعهشناسي دين كه خود از پرسش زير الهام ميگيرند: تلقيهاي ديني بر رفتارهاي اقتصادي جوامع گوناگون تا چه حد تأثير داشتهاند؟
به عقيدة ماكس وبر، سرمايهداري يكي نيست، بلكه چندين نوع سرمايهداري وجود دارد.
. مفهوم نهائي را در آغاز نميتوان يافت بلكه در پايان تحقيق ميتوان بهدست آورد. منظور از مفهومسازي اين نيست كه واقعيت، به هر بهانهاي كه شده، در قالب مقولات انتزاعي ريخته شود، بلكه منظور كشف پيوند معقولي از اجزاء واقعيت در مناسبات تكويني مشخص آنهاست، مناسباتي كه ناگزير از خصلت فردي خاصي برخوردار هستند.»
