تکلیف 7و 8
اندیشه:
هربرت اسپنسر نظریه پردازی بود که بینش های ارزشمندش غالبا در انبوهی از استدلال های بی ربط و محتوا گم شده بودند.. تحلیل ما از کارهای اسپنسر جنیه ای بسیار دستچین شده دارد. تنها خدمات جامعه شناختی اسپنسر و مهمترین شان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در مورد فلسفه عمومی یا ضد فلسفه اسپنسر، تنها به اشارات کوتاهی بسنده خواهیم کرد. این روش بهتر است زیرا منتقدان بر این عقیده اند که اسپنسر هر چه قدر در نظر گرفته شود،باز بیشتر از یک فیلسوف سطحی نیست.
برخی از تاریخنویسان جامعه شناسی,وی را ادامه دهنده رهیافت ارگانیستی و تکاملی کنت می دانند و این حقیقت دارد که جهت گیری عمومی او از آن کنت بسیار تفاوت داشت. اسپنسر:من می خواهم تکوین پدیده هایی را که سازنده طبیعت اند،تفسیر کنم. کنت ذهنی می نگرد و من عینی.
کنت تنها به تحول افکار علاقمند بود،بلکه به تغییرات همبسته با این افکار در سازمان اجتماعی نیز نظر داشت و سامان اجتماعی را نیز به همان اندازه پیشرفت مورد مطالعه قرار می داد. با این همه، اسپنسر تفاوت های اساسی خود را با کنت درست تشخیص داده بود . نخستین و شدیدترین علاقه اسپنسر تفاوت های اساسی خود را با کنت درست تشخیص داده بود. نخستین و شدیدترین علاقه اسپنسر، دگرگونی های تکاملی در ساختارها و نهادهای اجتماعی بود، نه حالت های ذهنی ملازم با این دگرگونی ها به نظر اسپنسر نیز همچون مارکس، افکار پدیده های ثانوی به شمار می آمدند
اسپنسر: عقیده معمولی مردم در هر عصر و کشوری، یکی ازکارکردهای ساختار اجتماعی در ان عصر و کشور است.
وی معتقد است: تکامل، تغییر از یک حالت به نسبت نامعین، منسجم و همگون، به حالت نسبتا معین منسجم و چند گون است
تکامل در واقع همان فرا گردی جهانیی است که هم نخستین دگرگونی هایی را که کل جهان بایستی به خود دیده باشد.
تکامل جوامع بشری بی آن که از پدیده های تکاملی دیگر جدا باشد، چیزی نیست جز یک مورد خاص از قانون طبیعی که کاربرد جهانی داردو جامعه شناسی تنها در صورتی یک علم می شود که بر تصور قانون طبیعی و تکاملی مبتنی گردد. تا زمانی که این اعتقاد پا بر جای است که سامان اجتماعی با قانون طبیعی همخوان ندارد، جامعه شناسی را نمی توان به عنوان یک علم پذیرفت.
به نظر او بدیهی بود که جنبه های جهان از ارگانیک گرفته تا غیر ارگانیک از اجتماعی گرفته تا غیر اجتماعی، در نهایت تابع قوانین تکامل اند.
. قیاس های زیست ساختاری در میان استدلال های جامعه شناختی، اسپنسر جای ممتاز را به خودشان اختصاص می دهند؛
پر ثمر ترین حاصل کاربرد قیاس های ارگانیک برای اسپنسر:( رسیدن به این مفهوم بود که رشد تکاملی در ساختار و کارکردهای هر واحدی دگرگونی هایی پدید می آورد که موجب افزایش حجم و در نتیجه تمایز بیشتر اجزای آن می شود. )
رشد ساختار و تمایز:
به نظر اسپنسر، هم مجموعه های ارگانیک و هم مجموعه های اجتماعی بر حسب افزایش های روز افزون در حجم شان مشخص می شوند.
جوامع نیز مانند اندام های زنده، از نطفه آغاز می کنند و از توده های پدید می آیند که در مقایسه با حجم توده هایی که برخی از آن ها در آینده به آن خواهند رسید بسیار کوچکند.
رشد اجتماعی می تواند از طریق دو فرا گرد حاصل آید که گاه جدا از هم و گاه با هم می پویند. این رشد(اجتماعی) یا بر اثر افزایش در جمعیت و یا با تکثیر ساده واحدها حاصل می آید و یا با به هم پیوستن واحدهایی که پیش از این ارتباطی با یکدیگر نداشته اند، یعنی با اتحاد گروها و باز با اتحاد گروه هایی از گروه ها.
افزایش در حجم واحدها پیوسته با افزایش در پیچیدگی ساختارشان همراه است.
فراگرد رشد از نظر اسپنسر، در اصل،یک فراگرد ادغام است و ادغام نیز به نوبه خود باید با تمایز هر چه بیشتر ساختارها و کارکردها همراه باشد
در آغاز،نا همانندی واحدهای یک گروه اجتماعی با یکدیگر،از نظر کمی و کیفی آشکار نیست؛اما با افزایش جمعیت،تقسیمات اجتماعی متمایز و گوناگون،در درون یک گروه اجتماعی پدید می آیند.
مجموعه های اجتماعی نیز مانند مجموعه های ارگانیک،رشدشان را از حالت های نسبتا نا متمایزی آغاز می کنند که در آن حالت ها،اجزای یک مجموعه مانند همدیگرند،از رسیدن به حالت های متمایز در آن ها،اجزاء نسبت به یکدیگر نا همانند می شوند.
به موازات رشد جامعه، اجزای آن با یکدیگرناهمانندی پیدا می کنند و این خود نمایانگر افزایش بعد ساختار است. اجزای ناهمانند، فعالیت های ناهمانندی را همزمان به عهده می گیرند
روابط متقابل، موجب وابستگی متقابل اجزاء می شود و این اجزای به هم وابسته که به وسیله و برای دیگری زندگی می کنند بر پایه همان اصل عامی که یک ارگانیسک فردی را می سازد، مجموعه ای را تشکیل می دهند.
این تقسیم کار که نخستین بار به عنوان یک پدیده اجتماعی از سوی اقتصاد دانان سیاسی مطرح شده است ،سپس به عنوان یک پدیده اندام های زنده مورد قبول زیست شناسان قرار گرفته ،نام تقسیم کار فیزیولوژیک را به خود گرفته است همان چیزی است که جامعه انسانی را نیز مانند جامعه حیوانی،به عنوان یک کل زنده ابقاء می کند.
در جوامع ساده شکارگر، تخصیص کارکردهای در سطح بسیار ابتدایی برقرار است و فردی از این جوامع هم شکارگر است و هم جنگجوی اما با پیدایش یکجانشین کشاورزی، نقش های کشاورزی و جنگجو از هم متمایز می شوند بر این اساس ، گروه های اجتماعی قبیله ای کوچک ، دارای نهادهای سیاسی ساده اند اما با پیدایش واحدهای سیاسی گسترده تر پیچیده گی سیاسی و تمایز فزاینده به همراه رییسانة فرمانروایان و شاهان پدید می آیند.
با افزایش بیشتر حجم جامعه، همان فراگرد تمایزی که یک رئیس را پدید می آورد.
به موازات نا همانند تر گشتن اجزای یک کل اجتماعی و تفاوت پیدا کردن نقش های افراد، وابستگی متقابل شان می یابد.
با پیشرفت فرا گرد تکامل، همبستگی کارکردها بیشتر می شود
هر گاه اجزاء تمایز کمی از یکدیگر داشته باشند، می توانند کارکردهای همدیگر را به آسانی انجام دهند، حال آن که اگر اجزاء به اندازه کافی از یکدیگر تمایز پیدا کرده باشند، نمی توانند وظایف هم را به خوبی انجام دهند و یا آن که به هیچ روی قادر به چنین کاری نخواهند بود .
وابستگی متقابل اجزای نا همانند در جوامع پیچیده و شکنندگی ناشی از آن، پیدایش یک نظام تنظیم کننده را ایجاب می کند تا اعمال اجزای جامعه تحت نظارت قرار گیرند و هماهنگی میان آن ها تضمین شود
معیار طبقه بندی دیگری را نیز به کار برده بود که همان درجه پیچیدگی تکاملی جوامع است
سنخ های اجتماعی: جامعه جنگجو و جامعه صنعتی:
اسپنسر ضمن طبقه بندی انواع جامعه بر حسب مرحله تکاملی آن ها، این جامعه ها را به جوامع ساده ترکیبی، ترکیبی مضاعف و ترکیبی شدید تقسیم بندی کرده بود ، اسپنسر میان جوامعی ساده ای که رئیس نداشتند جوامعی که ریاست موقتی داشتند و جوامعی که داری نهاد ریاست ثابت بودند تمایز قایل شده بود جوامع ترکیبی و ترکیبی مضاعف نیز بر حسب پیچیدگی سازمان سیاسی شان طبقه بندی شده بود.
علاوه بر طبقه بندی جوامع بر حسب در جه پیچیدگی شان، اسپنسر مبنای دیگری را نیز برای تفکیک انواع جوامع پیشنهاد کرده بود.
در این طرح، بر نوع تنظیم داخلی جوامع تاکید می شود.
او برای تفکیک جوامعی که خودش آنها را جامعه جنگجو و جامعه صنعتی نامیده بود، تفاوت در سازمان اجتماعی ناشی از تنظیم اجتماعی را مبنای کارش قرار داده بود
در روابط صلح آمیز، نظام های تنظیم داخلی به نسبت ضعیف و پراکنده اند؛ اما در روابط ستیز آمیز، نظارت های تمرکز یافته و زورمندانه بر جامعه حاکم اند.
بر خلاف طرح طبقه بندی نخستین، ساختار داخلی جامعه، دیگر به سطح تکامل آن بستگی ندارد، بلکه وجود یا عدم وجود ستیز با جوامع همسایه، ساختار داخلی آن را تعیین می کند.
صفت ویژه جوامع جنگجوی اجبار است.
صفت شاخص ساختار جنگجو، این است که واحدهای ترکیب کننده آن به زور وادار به اتخاذ اعمال مشترک می شوند.
بر خلاف جامعه جنگجو، سنخ های صنعتی جامعه بر پایه یک همکاری داوطلبانه و خویشتنداری فردی استوار است. این جامعه: با همان آزادی فردی ای شاخص می شود که در هر نوع معامله بازرگانی برقرار است.
این نظام به آن گرایش دارد که دستگاه تنظیم کننده اصلی جامعه را غیر متمرکز سازد و قدرت خویش را از طبقات گوناگون جامعه اخذ کند.
اسپنسر تاکید کرده بود که درجه پیچیدگی اجتماعی مستقل از تفکیک جوامع به دو نوع جامعه جنگجو و صنعتی است.( به این معنی جوامع به نسبت تمایز نیافته نیز می توانند صنعتی باشند)
آنچه که یک جامعه را صنعتی یا جنگجو می سازد، سطح پیچیدگی آن نیست، بلکه در این جا وجود یا عدم وجود ستیز با همسایگان، عامل تعیین کننده است.
طبقه بندی جوامع بر حسب پیچیدگی فزاینده تکاملی، به نظام اسپنسر یک وجهه خوشبینانه بخشیده بود- در آغاز از واژه پیشرفت استفاده می کرد، ولی بعدها اصطلاح تکامل را به کار گرفت- اما طبقه بندی جنگجو – صنعتی، خوشبینی او را به آینده بشریت تخفیف داده بود . اسپنسر در آغاز سده بیستم نوشته بود.
تضاد جامعه جنگجو با جامعه صنعتی
جامعه صنعتی جامعه جنگجو ویژگی
انجام خدمات فردی متقابل فعالیت دفاعی و تهاجمی مشترک کارکرد یا فعالیت غالب
و صلح آمیز برای ابقاء و شکوه جامعه
همکاری داوطلبانه؛ تنظیم همکاری اجباری؛ بسیج مردم اصل هماهنگی اجتماعی
فعالیت از طریق قرار داد از طریق اعمال فرامین
و اصل عدالت؛ تنها تنظیم تنظیم فعالیت های مثبت و
فعالیت های منفی افراد منفی افراد جامعه
دولت برای منافع افراد افراد برای منافع دولت رابطه دولت با فرد
وجود دارد؛ آزادی برقرار وجود دارند اعمال محدودیت بر
است و محدودیت های اندکی بر آزادی ، دارایی و تحرک
دارایی و تحرک اجتماعی افراد جامعه
افراد اعمال می شود
سازمان های خصوصی تشویق همه سازمان های عمومی اند .و رابطه دولت با سازمان های
می شوند سازمان های خصوصی وجود دیگر
ندارند
نامتمرکز متمرکز ساختار دولت
انعطاف پذیر و باز بودن مراتب عدم تغییر رتبه، شغل و محل ساختار قشر بندی اجتماعی
اجتماعی، اشتغال و محل زندگی؛ موروثی بودن سمت ها
زندگی؛ جابه جایی سمت ها
فقدان اقتصاد قایم به ذات: اقتصاد قایم به ذات و خود کفایی؛ نوع فعالیت اقتصادی
وابستگی متقابل با اقتصاد بازرگانی خارجی اندک و حمایت
خارجی از طریق بازرگانی از محصولات داخلی
آزادانه و مسالمت آمیز
استقلال فردی،؛ احترام به میهن پرستی، دلیری، احترام ویژگی های ارزشمند
دیگران؛ ایستادگی در برابر به مافوق وفاداری فرمانبری، اجتماعی و شخصی
زور؛ ابتکار فردی اعتقاد به اقتدار و انضباط
درستگاری و مهربانی
اصلی که بر سراسر زندگی اجتماعی یک جامعه جنگجو حاکم است.
تکامل – تک خطی یا چند خطی:
اسپنسر( به ویژه) در نخستین نوشته هایشع فراگرد تکامل را چونان پویشی توقف ناپذیر، بی آرام و پیوسته فعال ترسیم کند دگرگونی از حالت همگون به نا همگون، در پیشرفت کل تمدن و نیز در پیشرفت هر ملتی نمایان است و این فرا گرد هنوز هم با شتابی هر چه بیشتر به پیش می تازد.
اسپنسر استدلال می کرد که یک ارگانیسم فردی، چندان دگرگونی می پذیرد تا به توازن با شرایط محیطی اش دست یابد، اما از آن پس می تواند بدون پذیرش هر گونه دگرگونی بعدی در ساختارش ادامه حیات دهد.
با به دست آمدن آن ، تکامل تنها با یک نوع ادغام مترقیانه کارش را ادامه میدهد تا آن که سرانجام به ثبات می رسد و عملا از فعالیت باز می ایستد.
پیشرفت اجتماعی نیز همچون انواع دیگر پیشرفت تک خطی نیست، بلکه مسیرهای متنوعی را در پیش می گیرد .
اسپنسر میان اندیشه خودش و اندیشه معتقدان سر سخت نظریه های مراحل
پیشرفت تک خطی، مانند کنت، تمایز قایل شده بود.
اسپنسر با دخالت دادن عوامل رکود و سیر قهقهراییع نظریه اش را انعطاف پذتر ساخته بود اما ، برخی از جاذبه آن را به عنوان یک کلید جهانی برای حل معماهای جهان نیز از بین برده بود.
کار کردگردایی :
اسپنسر بر این تاکید داشت که دگرگونی در ساختار نمی تواند بدون دگرگونی در کار کرد پدید آید و افزایش در حجم واحدهای اجتماعی، ضرورتا تمایز فراینده در فعالیت های اجتماعی را به دنبال خواهد آورد.
وی نهادی اجتماعی را در ارتباط با زمینه عامی تحلیل می کرد که این نهادها به صورت گوناگون در ان جا گرفته بودند
اسپنسر در بحث از نهادهای اجتماعی، سخت می کوشد تا نشان دهد که این نهادها نتیجه نیات وانگیزش های عمدی کنشگران اجتماعی نیستند، بلکه از مقتضیات کارکردی و ساختاری سرچشمه می گیرند
فرد گرايي در برابر ارگانيسم :
لسپنسر لازم بود براي آشتي دادن فرد گرايي تمام عيارش با رهيافت ارگانيستي اي كه اتخاذ كرده بود،راه حلي بجويد. بر خلاف كنت اسپنسر در مورد منشا جامعه با مقولات فرد گرايان ه و فايده گرايانه مي انديشيد و جامعه را به صورت گردونه اي براي پيشبرد مقاصد افراد مي نگريست.
او بر وفق چشم انداز فرد گرايانه ايش كيفيت هر جامعه اي را تا اندازه زيادي وابسته به كيفيت افرادي مي داند كه آن جامعه را ساخته اند .
. اسپنسر به عنوان يك اصل كلي معتقد بود كه خواص واحدهاي تركيب كننده جامعه تعيين كننده خواص مجموعه اجتماعي است.
راه حل ابداعي اي كه او براي غلبه بر ناسازگاري ميان فرد گراي و ارگانيسم: او پس از نشان دادن همانندي هاي ارگانيسم هاي اجتماعي و زيست شناختي،به شرح نا همانندي هاي اين دو ارگانيسم روي مي آورد.
در ارگانيسم زيست شناختي،آگاهي در بخش كوچكي از مجموعه ارگانيك
در ارگانيسم اجتماعي اين آگاهي در سراسر مجموعه پراكنده است.
خود اسپنسر تصور مي كرد كه با تاكيدش بر اين كه هيچ هيئت اجتماعي اي اعصاب حسي جمعي ندارد در واقع اين آشتي را انجام داده بود با توجه به گفته هاي بالا،انسان ها با وجود تمايز هاي كاركردي شان همگي آرزومند قدري شادماني و خشنودي اند.
