تبليغاتX
نظریه های جامعه شناسی1-برکشاهی -

نظریه های جامعه شناسی1-برکشاهی

نظرات من درباره درس نظریه های جامعه شناسی استاد صدیق اورعی

 

زيمل انواع سنخ هاي اجتماعي را براي تكميل صورت هاي اجتماعي مورد نظر ش ترسيم كرد .زيمل هر سنخ اجتماعي وي‍‍‍‍ژه اي را محصول واكنش ها وتوقعات ديگران مي داند .هر سنخي از رهگذر رابطه با كسان ديگر پديد مي آيد كه پايگاه ويژه اي به او مي دهند واز او انتظار دارند كه به شيوه خاصي عمل كند .

ويژگي هاي هرسنخي به سان صفات ساختار اجتماعي نگريسته مي شوند.

بيگانه عنصري از يك گروه است بااين تفاوت كه اعضاي ديگر گروه نمي توانند آن نقش را ايفا كنند.

از انجاكه يك بيگانه از سويي به گروه نزديك واز سوي ديگر از آن دور است مي توان به ان اعتماد كرد.

فقير به عنوان سنخ اجتماعي تنها زماني پديد مي ايد كه جامعه فقر را به عنوان يك منزلت خاص اجتماعي به رسميت شناسد و اشخاص خاصي را ملزم به دست گيري از فقيران ملزم كند.

سنخ بيگانه و فقير مانند ديگر سنخ هاي زيمل پايگاه هاي اجتماعي شان را تنها از رهگذر روابط متقابل وخاص اجتماعي به دست مي آورند.

جامعه شناسي زيمل پيوسته با يك رهيافت ديالكتيكي همراه است،رهيافتي كه ارتباط متقابل وپويا ونيز درگيري هاي واحد هاي اجتماعي مورد تحليل اورا نشان مد دهد.

زيمل در سراسر كار هايش بربستگي هاونيز تنش هاي ميان فرد وجامعه تاكيد مي كند.

به نظر زيمل فرد اجتماعي شده پيوسته در ارتباط دوگانه با جامعه باقي مي ماند.يعني از يك سوي در جامعه عجين شده است واز سوي ديگر در برابر آن مي ايستد.

فرد هم دردرون جامعه قرار دارد وهم در بيرون آن

از يك سو جامعه فرد را متعين مي سازد واز سوي ديگر خود فرد تعيين كننده است.

تاكيد زيم بر رابطه ديالكتيكي همه جايي ميان فرد وجامعه تمامي انديشه جامعه شناختي اورا تحت تاثير خود دارد.

جامعه هم پيدايش فرديت وخودمختاري انسان را روا مي دارد وهم ازآن جلوگيري ميكند.

از ديد زيمل اجتماع هميشه با هماهنگي وكشمكش جذب ودفع ؛غشق ونفرت همراه است.

زيمل رابطه بشري راسرشار از ايهام ميديد.

زيمل استدلال مي كرد كه يك گروه  يكسره هماهنگ به تجربه نمي تواند وجود داشته باشد.

زيمل ميان نمود ها و واقعيت هاي اجتماعي تفاوت قايل بود.

به نظر زيمل ستيز در ذات زندگي اجتماعي نهفته است و نمي توان آن را از زندگي اجتماعي ريشه كن كرد.

يك جامعه خوب ؛جامعه بدون كشمكش نيست بلكه بر عكس چنين جامعه اي سرشار ازانواع درگيري هاي متقاطع ميان اعضايش است.

صلح ودشمني ،درگيري وآرامش ملازم يكديگرند.

سنت خواهي وسنت شكني ،هردو بخش هاي سازنده ديالكتيك ازلي زندگي اجتماعي هستند.

كنش هاي اجتماعي فردرانه جداگانه بلكه در ارتباط باكنش هاي افراد ديگر وساختارها يا فراكردهاي خاص مورد بررسي قرار مي دهد.

عمل يك فرد راتنها باارجاع به عمل ديگران مي توان تحليل كردزيرا اين دوبخش هايي ازيك نظام كنش متقابلند كه برهردوطرف حاكم است.

تاكيد زيمل بر عوامل ساختاري تعيين كننده كنش اجتماعي در رساله خلاقانه اش با عنوان جنبه هاي كمي گروه به بهترين وجه نمودار است.

زيمل در اين رساله با تاكيد برانتزاعي ترين ويژگي گروه يعني صرف تعداداعضاي گروه ،به تحقق هدف خود كه همان تنظيم برنامه اي براي زندگي اجتماعي بود نزديك مي شود.

ازآنجا كه گروه دونفره از حيات فراشخصي گروه هاي ديگر برخورداري ندارد در اعضايش يك نوع خويشتن داري ايجاد مي كند اما همين نبود ساختار فرا شخصي،متضمن تحليل رفتن اعضا دررابطه دونفره گروه است.

گروه سه نفره ساده ترين ساختاري است كه در قالب ان كل يك گروه مي تواند بر اعضاي تركيب كننده اش تسلط يابد.

گروه دونفره مبتني برعمل متقابل وبي ميانجي است .

گروه سه نفره مي تواند از طريق ائتلاف دو تن از اعضايش ،ارادهاش رابر يك تن ديگر تحميل كند.

كار زيمل يك كار درخشان در عرصه جامعه شناختي به شمار مي آيد ،زيرا كه قدرت تحليل جامعه شناختي را به نحو موثري به اثبات رسانده است.

درگروه هاي كوچك اعضافرصتان رادارند كه مستقيمابرهمديگر تاثير گذارند.

هر چه گروه كوچكتر باشد تعلق گروهي اعضاي آن عميق تر است زيرا كنش متقابل ميان چند تن از همان كنش ميان بسياري از افراد ،دست كم به دليل تماس نزديك تر وگسترده تر شديد تر است.

هرچه گروه بزرگ تر باشد مشاركت اعضاي ان ضعيف تر است واحتمال دارد كه اعضاي گروه به جاي ان كه با همه وجودشان به گروه تعلق داشته باشند تنهابخشي از شخصيت شان را به گروه اختصاص دهند .

بحث زيمل درباره تفاوت هاي ميان گروه هاي كوچك وبزرگ رهيافت ديالكتيكي كلي او را نسبت به رابطه آزادي فردي با ساختار گروهي آشكار مي كند.

شايد كه هيچ چيز بهتر از نظر زيمل درباره گرايش تاريخ جديد ،برداشت عميقا تناقض آميز اورا از فرهنگ وجامعه معاصر آشكار نسازد.

يك فرد نمي تواند يكراست به يك حلقه اجتماعي بزرگ بپيونددمگرآن كه از طريق  عضويتدريك حلقه كوچكتر به آن حلقه بزرگتر تعلق يابد.

تعدادحلقه هاي متفاوتي كه افراد درآن هامي پويند يكي از نشانه هاي تحول فرهنگي است.

هر گاه عضويت در يك حلقه يا چند حلقه اجتماعي جايش را به يك جايگاه اجتماعي در شبكه اي از حلقه هاي گوناگون اجتماعي دهد شخصيت فرد دگرگون مي شود.

در جامعه نوين كنوني شخص مي تواند باوجود پيوند هاي ديگر با همسايگانش در عقايد مذهبي باآن هااشتراك نداشته باشد.

وابستگي چند گاته به انواع حلقه هاي اجتماعي به خود آگاهي منجر مي شود.

وجود شبكه حلقه هاي اجتماعي پيش شرط پيدايش فرد گرايي است.

بايد دانست كه زيمل به شيوه خاص خودش نظر ليبرالي درمورد الگوهاي تاريخي راپي مي گيرد همان نظري كه درزآثاردانشمندان ديگري چون اسپنسر ودوركيم مي توان به خوبي مشاهده كرد.

فرد براي كسب خود مختاري وتحقق منظورهايش به علم ؛هنر،دين وقانون نياز دارد.

فضيلت فرد بستگي به جذب ارزش هاي خارجي دارد.

جهان فرهنگي باان كه ساخته انسان هااست اما هر فردي چنين مي پندارد كه اين جهان راهرگز نساخته است.

زيمل استدلال مي كند كه مبادله اقتصادي را به خوبي مي توان به عنوان يك صورت از كنش هاي متقابل اجتماعي در نظر گرفت.

پول يك خاصيت غير شخصي دارد كه معادله هاي ارزشي معادلات پاياپاي هرگز نمي تواند مانندآن عمل كنند.

پول درست به دليل ان كه مي تواند يك معادله را به يك منظور خاص منحصر سازدآزادي فردي را تقويت ميكندودامنه تمايز اجتماعي را گسترش مي
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:11  توسط الهام برکشاهی  |