تبليغاتX
نظریه های جامعه شناسی1-برکشاهی - تکلیف 6

نظریه های جامعه شناسی1-برکشاهی

نظرات من درباره درس نظریه های جامعه شناسی استاد صدیق اورعی

تکلیف 6

نظريه طبقاتي:

نظريه طبقاتي ماركس مبتني بر اين نظر است كه تاريخ جوامعي  كه تا كنون موجود بوده اند,تاريخ نبردهاي طبقاتي است. به نظر ماركس,منافع طبقاتي و برخورد قدرتي كه همين منافع به دنبال مي آورند,تعين كننده اصلي فراگرد اجتماعي وتاريخي اند.

تحليل ماركس پيوسته بر اين محور دور مي زندكه چگونه روابط ميان انسان ها با موقعيت شان در ارتباط با ابزارهاي توليد شكل مي گيرند(

(,يعني اين روابط به ميزان دسترسي افراد به منابع نادر و قدرت هاي تعيين كننده بستگي دارند.) امكان درگيري طبقاتي در ذات هر جامعه تمايز يافته اي وجود دارد,زيرا كه يك چنين جامعه اي ميان اشخاص و گروه هايي كه در درون ساختار اجتماعي و در رابطه با ابزار توليد پايگاه هاي ويژه در ساختار اجتماعي به چه شيوه هايي تجارب اجتماعي دارندگان اين پايگاه ها را شكل مي بخشند و آن ها را به اعمالي در جهت بهبود سرپرست جمعي شان سوق مي دهند.

در جامعه شناسي ماركس,منافع طبقاتي بدون سابقه پديد نمي آيند. مردمي كه پايگاه هاي اجتماعي ويژه اي دارند,وقتي كه در معرض مقتضيات اجتماعي ويژه اي قرار مي گيرند,منافع طبقاتي خاصي پيدا مي كنند حفظ دستمزدهاي شان,يعني همان همان مصلحت مشتركي كه عليه كار فرماي شان دارند,آنان را به يكديگر پيوند مي دهد.

 افراد جداگانه تنها زماني تشكيل يك طبقه مي دهد كه در يك نبرد مشترك عليه طبقه اي ديگر درگير شوند,در غير اين صورت,آن ها به عنوان رقيب هاي يكديگر,روابط دشمنانه با هم خواهند داشت.

منافع اقتصادي بالقوه اعضاي يك قشر خاص,از جايگاه آن قشر در درون ساختارهاي اجتماعي ويژه و روابط توليدي سرچشمه مي گيرند اما اين امكان بالقوه تنها زماني اشغال كننده پايگاه هاي يكسان در يك نبرد مشترك درگير شوند

به نظر ماركس,مبنايي كه نظام هاي قشر بندي اجتماعي بر آن استوارند, همان رابطه مجموعه اي از انسانه با ابزار توليد است

. طبقات عمده جديدي عبارت ازمالكان قدرت كار,مالكان سرمايه ومالكان زمين كه منبع در آمد شان به ترتيب عبارتند از: دستمزد,سود و اجاره زمين,طبقه  مجموعه اي از اشخاصي است كه در سازمان توليد كاركرد يكساني انجام مي دهند.اما پيدايش يك طبقه خودآگاه و متمايز از مجموعه افراد سهيم در يك سرنوشت مشترك,به شبكه اي از ارتباطات,تمركز توده هاي مردم, دشمن مشترك و نوعي سازمان دهي  نياز دارد.

 طبقه خود آگاه تنها زماني پديد مي آيد كه به اصطلاح ماكس وبر, مصالح (آرماني)و منافع (مادي) بر يكديگر منطبق شوند,

اقتصاددانان کلاسیک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار را که درآن، هر کسی که به دنبال منافع شخصی و تنها به فکر تامین بیشترین سود برای خود است، در ضمن، منافع وهماهنگی کل جامعه را نیز تامین می کند تصویر می کنند

 

شرایط کار و نقش هایی که کارگران به عهده می گیرند،آنها را مستعد همبستگی می سازند و بر آن می دارند که رقابت اولیه شان را رها کنند و به عمل دسته جمعی در جهت منافع مشترک طبقاتی شان روی آورند. اما سرمایه داران که ملزم به رقابت در بازارند، در پایگاه ساختاری خاصی قرار دارند که به آن ها اجازه نمی دهد که پیگرانه به دنبال منافع مشترک شان باشد. بازار و شیوه رقابت آمیز تولید که ویژگی سرمایه داری را تشکیل می دهند،گرایش بر این دارند که تولید کنندگان فردی را از هم جدا سازند. مارکس گرچه این واقعیت را پذیرفته بود که برای سرمایه داران نیز ممکن است که از منافع شخصی شان فرا گذرند، اما باز بر این اندیشه بود که این مکان تنها در عرصه های سیاسی و عقیدتی وجود دارد و نه در صحنه اندیشه بود که این مکان تنها در عرصه های سیاسی و عقیدتی وجود دارد و نه در صحنه اقتصادی. سرمایه داران با آن که به خاطر رقابت اقتصادی از همدیگر جدایند، اما باز یک ایدئولوژی توجیه کننده و نیز نظام سلطه ای را پرورانده اند که در خدمت منافع همگانی شان به کار می روند. دولت، صورتی است که افراد طبقه حاکم در  قالب آن منافع مشترک را بیان می دارند.و افکار طبقه حاکم ... همان افکار حاکم بر جامعه اند. پس قدرت سیاسی و ایدئولژی برای سرمایه داران،همان کارهایی، را انجام می دهند که آگاهی طبقاتی برای طبقه کارگر. اما این قرینه،تنها جنبه ظاهری دارد. به نظر مارکس، عرصه اقتصادی همیشه قلمرو تعیین کننده و سرنوشت ساز است که در آن،بورژوازی همیشه قربانی همان رقابتی می شود که در ذات شیوه وجود اقتصادی سرمایه داری نهفته است.

از خود بیگانگی:

به نظر مارکس، تاریخ بشر جنبه ای دو گانه دارد، یعنی، از یک سوی تاریخ نظارت آفریننده انسان بر طبیعت است و از سوی دیگر، تاریخ از خود بیگانگی هر چه بیشتر انسان است.

 از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می شود که در آن،( انسان ها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیروها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان می ایستند).

مارکس جوان می پرسد: در چه شرایطی انسان ها قدرت و ارزش های شان را صرف چیزهایی می کنند که از نظارت آن سر باز می زنند؟ علت های اجتماعی این پدیده چیستند؟

به عقیده مارکس همه نهادهای عمده جامعه سرمایه داری، از دین و دولت گرفته تا اقتصاد سیاسی، دچار از خود بیگانگی اند پول همان ذات از خود بیگانه کار و وجود انسان است.

دولت همان واسطه میان انسان و آزادی بشری است دولت واسطه ای است که انسان همه عدم اولویت و همه آزادی انسانی اش رادر گرو او می گذارد.

 پس، انسان در همه نهادهایی که گرفتارشان شده است، با از خود بیگانگی روبرو است

. به نظر مارکس، از خود بیگانگی در محل کار از همه بیشتر اهمیت دارد.

 انسان به عقیده او، گذشته از هر چیز دیگر، یک انسان سازنده است..

بر خلاف صورت های دیگر از خود بیگانگی،از خودبیگانگی اقتصادی نه تنها در اذهان انسان ها بلکه در فعالیت های روزانه شان نیز رخ می نماید. از خود بیگانگی مذهبی تنها در عرصه آگاهی و در زندگی درونی انسان رخ می دهد،اما از خود بیگانگی اقتصادی به زندگی واقعی باز بسته است ... و از همین روی، بر هر دو جنبه زندگی تاثیر می گذارد .

. از خود بیگانگی در قلمرو کار، چهار جنبه دارد: انسان از محصولی که تولید می کند، از فرا گرد تولید، از خودش و سرانجام، از اجتماع همگنانش بیگانه می شود.

محصولی که با کار تولید می شود،اکنون بسان یک هستی بیگانه و قدرتی مستقل از تولید کننده در برابر او می ایستد

به هر روی، از خود بیگانگی تنها نه در نتیجه تولید، بلکه در فراگرد تولید و در چهار چوب خود فعالیت تولیدی نمایان می شود...

 اگر محصول کار، از خود بیگانگی است، خود تولید نیز باید یک نوع از خود بیگانگی فعال باشد...از خود بیگانگی محصول کار، تنها بیانگر از خود بیگانگی در خود فعالیت کار است.

انسانی که ازمحصولات کارش و از فراگرد تولید بیگانه می شود از خودش نیز بیگانه می گردد ،او خودش را در کارش مخقق نمی سازد،بلکه بدین طریق،خودش را انکار می کند

 ،کارگر تنها زمانی که اوقات فراغتش را می گذراند،احساس می کند که خودش هست حال آنکه ضمن کار چنین احساسی را ندارد.

 کارگر در حال کار،نه به خودش بلکه به شخص دیگری تعلق دارد.

،انسان از خود بیگانه از اجتماع بشری و از هستی نوعی،اش نیز بیگانه می گردد انسان از انسان دیگر بیگانه شده است

مارکس در مفهوم بیت انگاری کالاها که برای تحلیل اقتصادی او جنبه ای کانونی دارد، بارها اصلاح از خود بیگانگی را به کار بسته بود.

 کالاها محصولات کار از خود بیگانه انسان است.

در یک جامعه از خود بیگانه،کل وضع ذهنی انسان ها و آگاهی شان، تا حد زیادی بازتاب شرایطی اند که انسان ها در آن ها خودشان را می یابند و نیز منعکس کننده پایگاه های متفاوت آن ها را در فرا گرد تولید اند. این همان موضوع اصلی جامعه شناسی معرفت است که ما از این پس به آن می پردازیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:47  توسط الهام برکشاهی  |